نبودنم بخاطر در سفر بودنم است.
نه من،که ما.نبودن یعنی رفتن.رفتن یعنی سفر.سفر یعنی گذر از منزلی به منزلی دیگر.
جغرافیایی،تاریخی،جسمی،روحی،تنها،باغیر،آشنا،غریب و ...
سفر،نبودن می آورد و نبودن، بودن در جایی دیگر را.
نبودنم بخاطر در سفر بودنم است.چه این مدت که سفری جغرافیایی بود،چه بعد ها که سفرهای دیگری خواهد بود.برای همه ما این طور است.
بعضی سفرها بردنی اند،بعضی ها آوردنی،بعضی ها هر دو،بعضی ها هیچ کدام!
می رویم که بیاوریم یا می رویم که ببریم.
چه می بریم و چه می آوریم مان بستگی به چه هستیم و چه می خواهیم باشیم مان دارد!
بگذریم که ادامه این گفتار، خستگی می آورد.اصلا مگر همسایه های اتاق گناه کرده اند که مجبورند این ها را بخوانند؟!
معذرت می خواهم؛ از همه آنهایی که احیانا نبود ما، چشم به راهی آنها را با خود آورد.۱اصفهان را مرور کردیم.
اما عید چسبیدیم به مشهدمان.هر کس می آید قدمش روی چشم،در خدمتیم.
-+-+-
ناز کشیدن بیش از حد، ممکن است موجب پارگی ناز شود.دقت فرمایید لطفا!
-+-+-
اگر قرار بود عاشقی کنم،در انتخابات دنیا اسم "تو"۲ را می نوشتم.
...
۱)اگرچه نبودن اتاق چیزی از دنیای بزرگ(کوچک؟) اینجا کم نمی کند.یعنی چیزی از خاطره ذهنی یا بصری شما کم نمی کند که نبودش سخت باشد.همین جمله خودش کلی سخت شد.شرمنده باز!
۲) "تو" کیستی؟!