دلت را دور زده است.دریبل دو طرفه.یعنی آمده طرفت.انگار می خواهد بغلت کند.تو ایستاده ای.ایستاده که نه؛ تو هم رفته ای به طرفش. به هم نرسیده اید که ناگهان سرعتش را زیاد کرده.از کنارت گذشته.دلش را انداخته پشت دلت و تو را رد کرده.رفته تا از آن پشت دلش را بگیرد و برود سراغ نفر بعدی!
تکنیکش بالا بوده.می گفتند حرفه ای بوده است.چه دریبل ها که نزده.چه دلها که جا نگذاشته!
جادوگر؟ آری؛ شاید هم جادوگر!.طول زمین خدا را طی کرده.هی دریبل زده به سمت دروازه ای که معلوم نبوده کجاست.رفته و رفته.
***
دریبل خورده ایم؟ آری؛ شاید.
اما او تا ابد نمی تواند برود.آخر سر، سر یکی از همین دریبل ها، یکی از همین آدم ها را که می آید رد بکند،احساس سبکی خواهد کرد.بعد، ثانیه هایی می گذرند.بعد، به خودش می آید.حریف تکل دو پا زده است؛آن هم از پشت!
او روی زمین خدا جا مانده.دلش افتاده آن طرف تر.نایی نمانده که بلند شود.جادویش تمام شده.حریف کارت قرمز گرفته.اخراج شده.قبول! اما او دیگر نمی تواند به بازی ادامه دهد؛
دلش شکسته است!
-+-+-
بعضی وقتها هوایی می شوم زمین دلم را به تجاری تغییر کاربری بدهم!!
اینجوری لااقل دلمان خوش است اجاره دلی داریم که یک ماه را با آن سر کنیم!
...
یک روز بعد نوشت!: دوستان! این حکایت ما نیست.ما را چه به دریبل و این حرفا؟ اصولا ما تماشاچی هستیم نه بازیکن!
