تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

(اگرچه آوردن پرانتز،آن هم ابتدای یک نوشته کار معقولانه ای نیست،اما چون نسبت ما با عقل هنوز مشخص نشده،می آوریم!چند وقتی هست  خط خطی های اتاق طولانی شده اند.ترک عادت نکرده ایم و قرار به منبر رفتن نیست.کمی به گذشته برمی گردیم.محض اطلاع!)

 

" اصل زیرخاکی: ما مکلف به انجامیم، نه نتیجه"

 

مفصل است،لذا در راستای پرانتز اول، فقط:

"اگرچه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

 بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود"   حسین منزوی

 -+-+-

- آیا گذشته ها گذشته اند؟

- آیا در حال حاضر گذشته کارکردی ندارد؟

-  آیا گذشته به صرف گذشته بودن،از اعتبار خود ساقط است؟

- آیا گذشته فقط در تعریف کردن آن به عنوان خاطره محدود می شود؟

- آیا من سخت حرف می زنم؟!

-+-+-

اگر نوشته های اتاق هر کدام یک صفحه بود،الان دفتر ۲۰۰ برگ مدرسه ام برای اولین بار پر شده بود...

........

بعد از همه اینها نوشت!: از تمامی عناصر مجهول الحال ممنونم.نظرات غریبم صفر شد!

+ نوشته شده در  86/07/29  توسط مصطفا  | 

 

"همه برای یکی/ یکی برای همه"

تمام قسمت من

ازین توازن ناموزون

همیشه این بوده است:

یکی برای همه

یکی برای همه...

و در گذشتن ازین روزگار یکطرفه

کسی که کاسه صبرش به سر رسیده منم

کسی که خاطره اش با خطر تنیده، منم.

          ...

خروج خواهم کرد

بر این خطوط مخطَط

بر این توالی یک در میان "یک" و "همه"

خروج خواهم کرد

و در تمام جهانم

- اگرچه قد اتاق!-

بلند خواهم گفت:

                یکی برای یکی

                       همه برای همه...

 

-+-+-+-

 

امروز علی الطلوع بوالفضول عزیز به جهت عید فطر پیامک تبریکی ارسال و ما جوابی مرقوم نموده، عودت دادیم.

جهت تنویر افکار عمومی و انبساط خاطر دوستان و تهویه هوای اتاق مشروح آن و این تقدیم می گردد.

 

ابتدا بوالفضول:

هر پیامک که دوش شد ارسال

بهر یاران دور یا نزدیک

جُم نخورد از موبایل ما گویی

گوشی ما شده کمی لائیک!

الغرض عید فطر را گوییم

ما پساپس(!) به دوستان تبریک

 

سپس بنده:

ای که دیدیم دیشب از سیما۱

صورت همچو قرص ماهت را

دلمان تنگ تر شده از پیش

که کنارت دوباره ریشاریش!

بنشینیم و کسب فیض کنیم

هی بخندیم و کظم غیظ کنیم!

(بیش ازین فیش۲ بنده مات شود

مستحب است قصه کات شود!

کاسه ای زیر نیم کاسه کنم

طول و تفصیل را خلاصه کنم!)

الغرض! شرح عشق طولانی است۳

عاشقی شیوه مسلمانی است

لبتان خنده دار(!) و قلبت شاد

عید دیروزتان مبارک باد

 

............

۱- دیدار شاعران با رهبر

۲- موبایل دیگه!

۳-اینجا دقیقا محل کاسه زیر نیم کاسه کردن است!

 

+ نوشته شده در  86/07/22  توسط مصطفا  | 

 

می روی چابهار؛مسافرخانه.سه شب نمی خوابی. در عوض می نشینی به نوشتن.از اول تا آخر هر چه که بوده ای و توی دلت مانده و می شود گفت- همه حرفی را که نمی شود گفت.بعضی حرف ها راز می ماند- همه را می آوری روی کاغذ.سه شب نمی خوابی و می نویسی.شاید کم باشد برای نوشتن همه حرف ها.حتی برای کمی از آنها هم. اما ناگزیر از رفتنی.

روز چهارم می روی کنار دریا.شناسنامه ات را با همان کیفی که کاغذ ها را گذاشته ای در آن می گذاری گروی قایق پارویی. کرایه ات را می دهی.کف قایق را به اندازه نوک خودکارت سوراخ می کنی.

قایق را تا لبه اش پر از پنبه می کنی۱.موبایلت را دایورت کرده ای روی شماره بهترین دوستت.وقت نداری.قایق را می اندازی به آب. قرص های مربوطه۲ را خورده ای و داری پارو می زنی.پارو می زنی که احساس خستگی می کنی.آخر سه شب هست که نخوابیده ای.چشم هایت سنگین می شوند.پنبه ها نرمی جایت را تضمین کرده اند.تکان های دریا تو را یاد گهواره بچگی هایت انداخته است.

دراز می کشی کف قایق روی پنبه ها.خوابت می برد.آرام آرام. پنبه ها دریا را به قایق آورده اند؛از همان سوراخ کوچک.پنبه ها خیس می شوند.قایق یاد چشمهایت افتاده و سنگینی می کند.

قایق هم می خوابد.آرام آرام.

-+-+-

خوابیده ای و قایق‌ات ته دریا گرفته خوابیده.

خوابیده ای و ماهی ها دورت را گرفته اند.انگار به طواف آمده باشند.ماهی ها هزار تا بوس‌ات کرده اند.

بیدار که بشوی پیراهنت را می بینی که گیر کرده به مرجانهای کف دریا...

 ماهی ها توی قایقی در همان نزدیکی خانه ساخته اند...۳

 

 ................

 

۱-اینجور خودکشی خرج خاص خودش را دارد دیگر.

۲-لابد دیازپام/لورازپام/اگزازپام یا هم خانواده شان!

۳-البته می شود به جای همه این کارها، به زندگی ادامه داد!

 

 

تازه‌گی ها دوستان مجهول الحالی(!) پیدا شده اند و نظرات غریبی می گذارند.

دوستان! من از "علم غیب" فقط املایش را بلدم! اگر حرفی هست خیلی ساده بگویید تا من هم بفهمم!.ممنون.

 

+ نوشته شده در  86/07/15  توسط مصطفا  | 

 

خدمت با عزت خداوند متعال

 

با سلام؛

احتراما عطف به تمام مذاکرات محرمانه قبلی، به اطلاع می رساند با توجه به نزدیکی شبهای قدر۱اینجانبان قصد برگزاری بزرگداشتی برای حضرتعالی را داریم.

لذا با اطلاع از ضعف خویش و با عنایت به لطف بی دریغتان،از جنابعالی-ملتمسانه- تقاضا مندیم شخصا نسبت به توانمند ساختن ما در افزایش سطح معرفت به خود و نزدیکانتان و عمل به معارف و پیگیری در عمل و صبر در پیگیری و توکل در صبر و رضایت در توکل و شکر در رضایت و توان در شکر و بقا در توان و فنا در بقا،اقدامات لازم را مبذول فرمایید.

"با کریمان کارها دشوار نیست"

پیشاپیش از توجه تان سپاس گذاریم.

 

به پیوست اسامی امضا کنندگان می آید.۲

 

                                                                                                                     والسلام


....................................

۱ نمی دانم در این شبها باید قدر تو را بدانیم یا قدر خودمان را و اینکه آیا این هر دو جدای از ههمند؟

۲ لابد در قسمت کامنت ها دیگر!

+ نوشته شده در  86/07/07  توسط مصطفا  | 

 

جوانه زدنام گرفته است، آن هم اول پاییز...

-+-+-

- آیا قهر کردن روزه را باطل می کند؟

 

+ نوشته شده در  86/07/02  توسط مصطفا  |