سوال علمی :
آیا جیر جیر جیرجیرکها با روغن کاری مفاصل آنها رفع می شود؟
سوال عشقی:
آیا پروانه ها دور نور فندک هم میچرخند؟ یا اصولا معشوقه آنها مدرن نشدنی است؟
..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..
سوال علمی :
آیا جیر جیر جیرجیرکها با روغن کاری مفاصل آنها رفع می شود؟
سوال عشقی:
آیا پروانه ها دور نور فندک هم میچرخند؟ یا اصولا معشوقه آنها مدرن نشدنی است؟
دلم برای قدم های کوچک و آرام
دلم برای سلام
دلم برای:سلام
دلم برای: چطوری؟
دلم برای: تو خوبی؟
برای قسمت یک پرتقال بین دو دست
دو استکان چایی
چهار تا خرما
دلم برای: نمی دانم
دلم برای دعا
دلم برای تو
نه،
دلم برای شما
عجیب لک زده است...۱
گفت: هنوز در سفرم...
و یکی دیگر گفت:حالاحکایت ماست...
بندر عباس+قشم+اصفهان+...+اصفهان و فردا شب رفتن به تهران
اردیبهشت من به سفر(به خیر؟!) گذشت.
گفتنی ها کم نیست...اما حس،وقت و بهانه های دیگر(!) چرا
۱) آیا برای لک زدگی دل کرم ضد لکی هست؟
با توجه به اينكه خيلي ها اظهار نگراني كردن كه چرا صاحب وبلاگ نيست و به روز نميكنه و ارزوهاشو نميگه بايد به اطلاع تمامي دوستان برسانم كه صاحب وبلاگ مسافرت تشريف دارن و در تعطيلات اخرهفته به سر ميبرند.
براي همين هم من امدم تاعلاوه بر اينكه نبودنش رو به اطلاع دوستانش برسونم اين نكته رو هم بگم كه ايشون بعد از بازگشت از سفر علاوه بر سر زدن بهتون سوغاتي هاتونم ميارن.پس منتظر باشيد!
اخه من چي بگم ديگه؟(بس كه اين مصطفا تو پست هاش يه خط مينويسه و فكر ميكنه كوه كنده..ادم جرئت نميكنه تو اين وبلاگ بيشتر از يه خط بنويسه )
راستي امروز روز معلم و استاده.
.حداقل يه امروز استاداتونو ميبينيد يه سلامي بكنيد.بد نیست به خدا..
نيست نزديك امتحانا هست و جماعت دانشجو هم كه در طول ترم سر كلاس نميره حداقل يه امروز خودتونو نشون استاد بديد.
در ضمن نرين گل از باغچه همسايه بچينيدببرید بدید استاد.. سعي كنيد يه درخت چناری چیزی رو كولتون بذاريد و ببريد دانشگاه از استادتون تقدير به عمل اوريد.نا سلامتی استادی گفتن..
تازه سعی کنید اون چیزایی که از استادتون یاد گرفتید رو به استادتون نشون بدید .نرید بنویسید:اصطاد اظیظم اظط متچکرم..
از ما گفتن بود.مطمئن باشيد بي جواب نميمونه.
پ.ن:ما بريم...تا بعد كه صاحبش بياد...
"...اين روزها همه ش احساس مي كنم يك چيزي كم است.نه ايمان كه گفت :"نام آن پرنده اي كه از قلبها گريخته..."اما نمي دانم چيست.يك جور وصله بودن بر پيكر اين روزگار،يك جور چسبيدن به زور به تن اين ديوار زندگي.
نمي دانم؛انگار براي اين روزها به درد نمي خورم.انگار جايم اينجا نيست.انگار درخت سيبي باشي كه باد اشتباهي دانه ات را انداخته باشد وسط جنگل كاج و تو نه تنها تنها باشي،كه سوزن درخت هاي همسايه را هم در تنت احساس كني...
***
هميشه رسيدن به سال گرد ها وتاريخ هاي مهم مرا ياد رفتن مي اندازد.جدايي،دل كندن،خداحافظي،دور شدن،محو شدن و سر انجام نيستي.
نيستي نه يعني نبود؛ يعني ديده نشدن، كه نيستي اي نيست وهر چه هست لابد هست و خواهد بود..."
بخشي از يكي از نامه هاي يك مصطفا به يك آقا رضاي كاظمي
-+-+-+-
گپي با فروغ فرخ زاد آخرين كتاب رضا كاظمي است.
توضيحات كمتر را در اینجا و بيشتر را در اینجا بخوانيد.
-+-+-+-
۲سال پيش در چنين روزي اتاقي ساختيم... یادش...