تبليغاتX
اتاق

اتاق

..::|خط خطی های یه آدم بی خط|::..

 

 

 

 

 

 

 

پ.ن: مرزی نیست، کلمه ای هم...

+ نوشته شده در  85/11/30  توسط مصطفا  | 

 

گفت باید قورباغه رو قورت داد...همون اول صبح

قورتش داد...سخت بود۱...اما خوشمزه.

دوسش داشت،خیلی زیاد۲ (قورباغه رو نمی گم!)...گفت دیگه قورباغه واسم کوچیکه،تو بزرگ تری از اینکه برات قورباغه قورت بدم...

قرار شد برن تمساح قورت بدن تا دکترا بندازنشون تو یه قفس...۳

اینجوری به هم می رسیدن...۴

 

۱-آخه برا اینکه زیاد بدت نیاد از خوردنش بهتره که نجوییش و یه دفه قورتش بدی!

۲- نمی شه گفت چقدر وگرنه می گفتم.

۳-اولا حتما باید تمساح باشه...علت داره خُب. ثانیا دکترهای این بیماری لابد قفس تجویز میکنند دیگر!

۴-دقت دارید که همیشه می شه داستان رو به هزار نوع مختلف ادامه داد و هزار جور تمومش کرد.اما نقدا من راوی ام ...شما در قسمت نظرات روایت کنید.ممنون

+ نوشته شده در  85/11/26  توسط مصطفا  | 

 

از بیماریهای چشم(؟) که کمتر به آن توجه می شود، یکی هم  پُل بینی است.

بیمار درین حالت تمام انسانهای اطراف خود را پُلی برای عبور می بیند تا به راحتی و سلامت از آن عبور کرده و به مقصد برسد.

بیمار این بیماری خیلی نامرد است!

 

 

 -+-+-

پ.ن1:در رابطه با تمام بیماری ها، بیمار باید توجه کند که او  تنها مبتلای به این بیماری نیست...همیشه هستند  دیگرانی  که دچار  همان  بیماری اند.

 

پ.ن2:اصولا بیماری های ناشناخته زیادی وجود داره.من عادت به توضیح و تفصیل چیزی ندارم.من فقط طرح می کنم،هرکی خواست بره دنبال نشانه ها،عواقب و درمانش...

 

- اولین نظر را هم خودم در قسمت نظرات می دهم! مهم است!

 

+ نوشته شده در  85/11/22  توسط مصطفا  | 

 

 

- آیا همیشه بنا بر این است که تمام عشق های اول به شکست بیانجامد؟

آیا شکست های پیاپی در عشق های پیاپی موجب ایجاد یک عاشق حرفه ای می شود؟

آیا بازی همیشه اشکنک دارد؟

 

 

+ نوشته شده در  85/11/16  توسط مصطفا  | 

 

باید به فکر یه منطقه حفاظت شده باشیم.یه منطقه قُُرُق که چند تا آدم بندازن توش و مواظب باشن کسی به کار اونا کاری نداشته باشه. در کمال امنیت و آرامش زندگی شون رو بکنن.هیچکی هم نتونه شکارشون بکنه.اصلا اگه میخوای اسمش رو بذار قفس.

 

از انسانیت که گذشت ،داره  نسل آدم هم منقرض میشه ...

 

اگه آدما هم بشن اشیاء موزه ای، دیگه کی بلیط ورودی موزه ها رو بگیره؟هوم؟

 

 

+ نوشته شده در  85/11/10  توسط مصطفا  | 

با توجه به نبود صاحب وبلاگ.اینجانب به دلیل درخواست های مکرر دوستان میخوام یکی از نامه های عاشقانه عناصر معلوم الحال را که به صاحب وبلاگ نگاشته شده رو افشا کنم .لازم به ذکر است که این نامه همراه با تمام غلط های املایی موجود در بایگانی وبلاگ موجود است

گل سرخ و سفید و ارقوانی    فراموشم نکون تا میطوانی
سلامی به گرمی گول صرخ
من از وقتی شما را دیدمتان .خوشم امد ازتان.میدانم شما هم خوشتان میاید از من.اما من غسد ازدواج ندارم مثه شما و تفاحم داریم با هم.من از وقتی دیدمتان لباسهایم همه لک شد .چون ان قند هایی که در دلم اب شد به لباس صرخابی ام که عمه ام اوردیده بود پس داد اما فدای صرتان.اما من بگم که غسد ازدواج ندارم  و هرچه اغا جونم بگه اما من شوماره اغا جانم را مینویسم  تا رازی کند مرا .دختر همساده مان صلام میرساند و میگوید بنویسم که اغا جانم ایران سل دارد و انتن میدهد همه جا.من میدانم الان به ما هسودی کرده است.من به شما مهریه نمیخواهم اما برای اینکه چشم دختر امه ام در بیاید شما باید 5000سکه مهریه بدید به نیت 5 تن ال عبا .اما من غصد ازدواج ندارم......


به دلیل بد اموزی از اوردن ادامه نامه معذوریم. اینجانب (من مجهول الحال )از صاحب اتاق به دلیل افشای نامه های خصوصی اش عذرخواهی میکنم و اعلام میدارم فحش دیگه دل ادمو خنک نمیکنه .الان مد خنجر از پشت زدنه...هه هه..
همین الان توجه شما رو به متن رسیده از صاحب وبلاگ جلب میکنم:

"یکی بگه این دکمه ریست ادما کجاست؟"

 کسانی که به سوال بالا جواب درست بدهند میتوانند جوایز نفیس خود را از صاحب اینجا دریافت کنند.

 

با تشکر:مجهول الحال...

+ نوشته شده در  85/11/02  توسط مصطفا  |