کسی میدونه فرمولِ بی خیالی چیه؟
خیلی ظلمه...اصل حال گیریه... تازه اومدی تعطیلات بین دوترم. داری "شازده کوچولو" رو میخونی و کلی بدت اومده از دنیای آدم بزرگا...ازین همه محاسبات و نگاه های کمی شون...با خودت میگی همه اش یقصیر تکنولوژیه...از وقتی داریم زرت و زرت پیشرفت میکنیم تمام کارامون انفرادی شده...اصلا همه چیزای جدید ساخته میشن که تو رو از کمک یکی دیگه نجات بدن...همه چیز بشه شخصی...تنهایی غذا درست کنی/تنهایی بخوری/تنهایی بخوابی/تنهایی بری...بیای و ...
اون وقت تو همین عوالم که هستی گوشی همراهت که فقط موقع پرسیدن کلاسا و شماره استادا و مشکلات این ور و اون ور زنگ میخوره، زنگ بزنه و پشت خط یکی باشه که هر 6 ماه یه بارم زنگ نمیزنه...بعدشم بگه :" آره اتفاقا پریشب زنگ زدم نبودی...گفتن تو راهی داری میای مشهد...آقا این کامپیوتر ما داغون شده...نمیدونم چه مرگشه...هر کاری کردم نشد ...کی وقت داری بیای یه حالی بهش بدی؟....قربونت بیا ببینیمت "!!!
آخ خدا...چی میشد تو عصر حجر بودیم؟
خداییش حال کردم. دیگه اعصاب همه خورد شده بود..ببرن کلک این پرونده رو بکنن دیگه... اَه
بقول دوستان:ایشالا نماز جماعت تو تل آویو!!
آقا این پیشانی بند ما کجاست؟
-+-+-+-+-
دارم پیشرفت میکنم...سعی میکنم یه پستی بفرستم که هیچکی نظر نده...!
باور کن زنده نگهداشتن اینجا اونم با این وضعیت که تو خونه نباشی و هر روز هزار تا مشغولیات داشته باشی یه کم سخته...اگه میبینین کجدار مریض پیش میرم برا همینه...
ترم ۵ هم بای بای شد...فعلا به شهر خود روم و مصطفای خود باشم....اگه زنده موندیم از مشهد خدمت میرسیم
لفطاً برا صحبت کردن باهام وقت قبلی بگیرین!!!
-+-+-+-+-
آدم وقتی اضطراب داره یه کَمَکی قاطی میکنه...بزن برقصای بچه های خوابگاه و انواع ادا اطواراشون وسط امتحانای پایان ترم از همین موارده
-+-+-+-
از روز عید قربان، موقع اخبارکه میشه رادیو میگه:" ساعت ۱۴ اینجا اصفهان است؛ پایتخت فرهنگی جهان اسلام"!!!...جو گیری هم انگار حد و اندازه نداره!
(راستی عکس۲ پست قبلی اولین عکس وبلاگم نبود...بعدش فهمیدم...ببخشید )
